با سلام،
خبر خوب…يكي از كاربران فعلي آيتي ست بمن پيوسته است و متن زير از اوست. نام مستعار ايشان بعدا اعلام مي شود. او بعنوان نويسنده در اين وبلاگ با من همكاري مي كند. لطفا به او خوش آمد بگوييد. اگر كسان ديگري مايل هستند در اين وبلاگ با من همكاري كنند، لطفا اعلام كنند. مشخصات شما محفوظ خواهد ماند.
بهروز
ترس از چیزهای نامرئی، بذر طبیعی آن چیزی است که هر کس، آن گونه که در خود احساس می کند، دین می نامد، و ترس عبادت کنندگان دیگر را که از ترس او متفاوت باشد خرافات می نامد. “تامس هابز
“دروغهای کوچک همیشه خود را نمایان میکنند. دروغ را آنقدر بزرگ بگویید که تصور دروغ بودن آن هم به ذهن کسی وارد نشود.” آدولف هیتلر.
با سلام به تمام دوستان عزيزم
ميخواهم ستاره اي پرفروغ در اسمان امامت شيعيان رو به بچه ها كمي بيشتر معرفي كنم
در واقع قصد من اينه تا دوستان و بازديد كنندگان عزيز ببينن از بچگي قصه چه كساني را در گوششون ميخوندن
ميدونم شايد خيلي هاتون با دين مشكل داريد ولي ميدونم كه خيلي ها هم از ترس اخرت و قيامت و اين حرف ها هنوز تو انتخابشون دو دلن
در واقع اينقدر اون صحنه ها وحشتناكه كه انسان ناخوداگاه حتي با ديدن حقيقت روشن هم قبولش نميكنه زيرا حراسي بس بزرگ تو دلش ايجاد شده
بنده قصد دارم تا از طريق كتب معتبر اسلامي شيعي شرحي كوتاه از هماي رحمت بدم
در ابتدا شرحي در داستان جنگ علي با پهلوان عربي عمرو
حتما همه دوستان اطلاعاتي هر چند مختصر دارند
میزان الحکمه، بخش آداب جنگ جلد سوم : ابـن عـبـاس : پيامبر خدا (ص ) يكى ازاصحاب خود را مامور كشتن يك نفر يهودى كرد او عرض كـرد : اى رسـول خـدا ! در صـورتى ازعهده اين كار بر مى آيم كه دستم را باز بگذاريد پيامبر خدا (ص ) فرمود : اصولا جنگ حيله ونيرنگ است , هركار مى خواهى بكن
و ببينيد خدعه و نيرنگ شخصي را كه ادعاي شجاعتش گوش فلك را كر كرده
سیرت رسول الله، ابن هشام، جلد سوم
نقل قول از علی به عمرو ) چگونه با تو بجنگم درحالی که تو بر اسب نشسته ای (درحالی که من پیاده هستم)، پس از اسب فرود آی تا مانند من (پیاده) شوی. پس از اسبش پیاده شد
ميان على (ع ) وعمرو بن عبدود سخنانى گذشت على به او فرمود: اى عمرو ! (در بـزدلـى تـو) هـمـين بس نيست كه من به جنگ تن به تن باتو آمده ام وتو كه شهسوارعربى با خـودت كمك آورده اى ؟
عمرو برگشت كه پشت سر خود را نگاه كند امير المؤمنين (ع )بيدرنگ چنان ضربه اى بر دو ساق پاى او وارد آورد كه از پيكرش جدا شدند و گرد و غبارى به هوا برخاست آن حـضـرت در حـالـى كـه بر اثر ضربت عمرو خون از فرقش مى ريخت و ازشمشيرش نيز خون مـى چكيد نزد رسول خدا(ص ) برگشت رسول خدا (ص ) فرمود : اى على !فريبش دادى ؟
عرض كرد : آرى , اى رسول خدا ! جنگ نيرنگ است
شما جاي عمرو بوديد تف نمينداختيد؟
اين است شجاعت و شهامت علي
و اما قسمتي از شرح قتل عام وحشيانه و گردن زدن هاي علي
قتل عام یهود بنی قریظه
این ماجرا کمی طولانی است فعلا خلاصه ی آن را می گویم. بعد از جنگ خندق مسلمانان به یهود بنی قریظه حمله می کنند ( به بهانه ی خیانت در جنگ خندق )، بعد از چند روز مقاومت تسلیم می شوند. محمد سعد بن معاذ را که با یهودیان مخالف بود به عنوان حکم انتخاب می کند. سعد گفت : ” حکم من در بنی قریظه آن است که هرچه مردانند جمله بکشند و زنان و فرزندان ایشان برده گیرند، و مال ایشان میان مسلمانان قسمت کنند. و چون (سعد) این سخن بگفت، سید علیه السلام بگفت: لقد حکمت (فیهم) بحکم الله من فوق سبعه ارقعه. گفت ای سعد، حکم (که) تو در بنی قریظه بکردی چنانست که در هفت آسمان الله حکم کرده است. سیرت جلد دوم برگ 755″ در این جریان حدود 700 الی 900 یهودی در یک روز بدست علی و زبیر بن عوام کشته شدند که یکی از آنها نیز زن بود!
در پاسخ دوستاني كه با اين همه سند و مدرك اين وحشي گري رو رد ميكنند كافيست انها را به گفتار علمايشان رجوع داد
بنده گمان دارم خميني كبرا(همون كبير)نيز اشاراتي واضح به انجام اين قساوت گري داشته وانرا حق ان قوم دانسته
زنان علی: (الامام علی بن ابی طالب، رابع الخلفاعء الراشدین، الاستاذ محمد رضا، شیخ خلیل مامون شیحا، دار الکتاب العربی بیروت لبنان، برگ 13.)
بد نیست بدانید علی تنها 3 روز بعد از مرگ فاطمه با دختری به نام امامه ازدواج میکند. امامه هم بازی امام حسین بوده است (منابع از کتاب آل دالفک برگ 257؛ دفتر تاریخ آل محمد نوشته پژوهشگر و مورخ نامدار ترک زندگنه زورلی قاضی بهلول بهجت افندی برگردان ادیب میرزا مهدی برگ 205- مجمع الزواید پوشینه نهم برگ 255- دفتر زنان پیغمبر اسلام نوشته عمادزاده که مینویسد امامه آنچنان خردسال بود که بخاک بازی میکرد.) به علت طولانی شدن پست در مورد برخورد او با کنیزانش چیزی نمی نویسم.
1 فاطمه بنت محمد بن عبدالله.
2 خوله بنت جعفر بن قیس بن مسلمه.
3 لیلی بنت مسعود بن خالد.
4 ام البنین بنت حزام بن خالد.
5 ام ولد.
6 اسماء بنت عمیس الخثعمیه.
7 الصهباء ام حبیب بنت ربیعه.
8 امامه بنت ابی العاص بن الربیع بن عبدالعزی، اما زینب بنت رسول الله، و امها خدیجه بنت خویلد.
9 ام سعید بنت عروه بن مسعود.
10 محیاه بنت امریء القیس بن عدی.
قتل علی به دست ابن ملجم و عاقبت ابن ملجم
مروج الذهب، علی بن حسین مسعودی، مترجم ابوالقاسم پاینده، تهران شرکت انتشارات علمی و فرهنگی 1382، جلدنخست برگ 774: خوارج معتقد بود که خلیفه باید از میان تمامی مردمان چه عجم و چه عرب انتخاب شود و شایسته ترین فرد خلافت باشد، و علی و معاویه را افرادی میدانست که میخواستند عدالت را زیر پا گذاشته و بر سر حکومت بایکدیگر جنگ قدرت کنند، او در هنگامی که به علی حمله میبرد فریاد زد “حکمیت ازان خدا است نه تو ای علی
و اما عاقبت ابن ملجم
مروج الذهب، علی بن حسین مسعودی، مترجم ابوالقاسم پاینده، تهران شرکت انتشارات علمی و فرهنگی 1382،جلدنخست برگ 775 : وقتی خواستند ابن ملجم لعنت الله علیه را بکشند عبدالله بن جعفر گفت “بگذارید من دل خودم را خنک کنم” و دست و پاهای او را ببرید و میخی را سرخ کرد و به چشم او کشید ابن ملم گفت “منزه است خدایی که انسان را آفرید تو چشمان خودت را بسائیده سرب سرمه میکنی” پس از آن او را گرفتند و در حصیر پیچیدند و نفت مالیدند و آتش در آن زدند و بسوختند
و نقل از كتابي ديگر
ابن سعد تاریخ نویس دیگر نوشته است: (الطبقات کبری، ابن سعد، المپوشینه الثالث، ذكر عبد الرحمن بن ملجم المرادی) بعد از دفن (علی)، حسن بن علی به سوی عبدالرحمن بن ملجم رفت و او را از زندان خارج کرد تا وی را بکشد. پس مردم جمع شدند، او (حسن) بدن او را به نفت آغشته کرد، و گفت که او را آتش بزنیم. عبدالله بن جعفر و حسین بن علی و محمد بن حنیفه گفتند اجازه دهید تا دل خود را از او خنک کنیم، پس عبدالله بن جعفر دست او را و پاهای او را قطع کرد. او (ابن ملجم) شکوه نکرد. سپس میخ داغ به چشان او کشید، و او شکوه نکرد. سپس گفت تو چشمان خودت را بسائیده سرب سرمه میکنی، سپس گفت اقرا باسم ربك الذی خلق خلق الانسان من علق و تا آخر سوره را خواند، سپس چشمان او پر از اشک شد، دستور دادند زبان او را قطع کنند، پس او شکوه کرد (ضجه زد)، پس به او گفتند ای دشمن خدا وقتی دست و پایت را میبریدیم ضجه نزدی، اکنون چه شده است که وقتی میخواهیم زبانت را ببریم ضجه میزنی؟ گفت من ضجه میزنم زیرا من از این دنیا متنفرم، پس زبان او را بریدند و او را درون نمدی پیچیده و سوزاندند
قساوت ها راببينيد
چگونه ميتوان اهي نكشيد از اين همه بي خردي انسان هايي كه ندانسته بتاني را عبادت ميكنند و انها را مبرا از خطاياي انساني و داراي ارزش هايي والا ميداند
همگي حتما فرمايش گرانقدر پيامبر را شنيده ايد كه من شهر علمم و علي دروازه ي ان
در وصف علم علي همين بس كه ايشان در حكمت 294 نهج البلاغه فرمودند كه
فاصله ي مغرب تا مشرق زمين به اندازه يك روز حركت خورشيد است
و در اين سخن چه پيداست جاهليت انسان ان عصر كه زمينش ثابت بود و خورشيدش متحرك به دور زمين
و در پايان مطالبم شما را دعوت ميكنم به خواندن حكمت 120 نهج البلاغه
كسي كه مدام همه جا دم از فروتني ميزند در اين حديث به تمجيد از قوم خود و خوار ساختن قومي ديگر ميپردازد و در اين راه بسيار زياده روي ميكند
ذكر اين نكته كه در ان دوران حكومت اعراب به صورت قبيله اي بوده شما را در درك راحت تر موضوع ياري خواهد داد
بنده سعي كردم مختصرا شرحي از هماي رحمت شيعيان بيان كنم و در اين راه از كتب خودشان بهره جستم تا خواننده هر چه بيشتر با اين شخصيت اشانايي پيدا كند